

به یزدان اگر ما خـرد داشتیم!!!
کجا این سر انجام بد داشتیم ؟؟
در این خاک زرخیز ایـــــــــــران زمین
نبودند جز مردمـــــــــــــــی پاک دین
همه دینــــــــــشان مردی و داد بود
وز آن کشـــــــــــــــور آزاد و آباد بود
چو مهر و وفا بود خود کیشـــــشان
گنه بود آزار کس پیشـــــــــــــشان
همه بنده ناب یــــــــــــزدان پــــــاک
همه دل پر از مهر این آب و خـــــاک
پــــــــدر در پـــــــدر آریـــــــــایی نژاد
ز پشت فریدون نیکـــــــــــــــــــو نهاد
بزرگی به مردی و فرهنـــــــــــگ بود
گـــدایی در این بوم و بر ننــــــگ بود
کـــجا رفت آن دانـــــش و هـوش ما
که شد مهر میهن فرامـــــــــوش ما
که انداخت آتش در این بوستـــــــان
کز آن سوخت جان و دل دوستـــــان
چه کردیم کین گونه گشتیـــم خوار؟
خرد را فکنــــــــــــــدیم این سان زکار
نبود این چنین کشــــــــــــور و دین ما
کجــــــــا رفــــــت آییـــــن دیرین مـا؟
به یزدان که این کشــــــــــور آباد بود
همـــــــه جــــــــای مـــردان آزاد بود
در این کشــــــــور آزادگی ارز داشت
کشــــــــاورز خود خانه و مرز داشت
گرانمــــــــــــــایه بود آنکه بودی دبـیر
گرامی بد آنکس که بـــــــــــودی دلیر
نه دشـمن در این بوم و بر لانه داشت
نه بیگانه جایی در این خانــه داشــت
از آنروز دشـمن بمــــــــا چــیره گشت
که ما را روان و خرد تیـــــره گشـــــت
از آنروز این خـــــــانه ویـــــــــرانه شد
که نان آورش مــــــــرد بیــــــگانه شد
چو ناکــــــس به ده کدخـــــــدایی کند
کشـــــــــــــــاورز بـــاید گــــــدایی کند
به یــــــــــــزدان که گر ما خرد داشتیم
کجـــــــا این سر انجــــــام بد داشتیم؟
بســـــــــــــوزد در آتش گرت جان و تن
به از زنـــــــدگی کــــردن و زیســـــــتن
اگر مایه زنــــــدگی بنــــــــــدگی است
دو صــــد بار مردن به از زنـــدگی است
این اختراعات در قبل از سال 1360 هجری شمسی اختراع شده اند.
و به صورت حروف الفبا تنظیم شده اند. هر اختراعی را که دنبال آن می گردید به حرف اول اختراع نگاهی بیندازید تا آن را بیابید.
![]()

ادامه مطلب
بسیاری از گردشگرانی که برای صعود به کوه کلیمانجارو، رهسپار تانزانیا می شوند، برنامه خود را به گونه ای تنظیم می کنند که از یک سیاحت اکتشافی و دیدنی در آفریقا لذت ببرند: مهاجرت گله های پرتعداد گاومیش های آفریقایی. کشور تانزانیا که در شرق قاره آفریقا قرار دارد، به دلایل گوناگونی مکان بسیار مناسبی برای تماشای حیات وحش به شمار می رود.
ادامه مطلب
امیر رحمانی که در طول جنگ با سمتهای مختلف از قبیل فرماندهی گردان 174، فرماندهی گردان یک تیپ تکاور ذوالفقار، فرمانده عملیات هوابرد، فرمانده لشکر 64 ارومیه در قالب یک نظامی در جنگ حضور داشته و در طول این مدت پنج بار مجروح شده است، اما به خاطر علاقمندی به دفاع از آب و خاک اسلامی هیچ گاه از ادامه راه منصرف نشده است.
امیر سرتیپ دوم بازنشسته رحیم رحمانی، فرمانده تیپ ذوالفقار در دوران دفاع مقدس با یادآوری خاطرات دوران دفاع مقدس گفت: زمانی که جنگ به ما تحمیل شد من هم مانند دیگر کسانی که در ارتش مشغول خدمت بودند به عنوان یک سرباز مملکت که خواهان انقلاب اسلامی بودم از ابتدای جنگ به صورت داوطلب با اولین واحد اعزامی گردان 144 لشکر 21 حمزه از تهران حرکت کردم و به مقابله با دشمن رفتیم.
امیر رحمانی که در طول جنگ با سمتهای مختلف از قبیل فرماندهی گردان 174، فرماندهی گردان یک تیپ تکاور ذوالفقار، فرمانده تیپ ذوالفقار فرمانده عملیات هوابرد، فرمانده لشکر 64 ارومیه در قالب یک نظامی در جنگ حضور داشته ودر طول این مدت پنج بار مجروح شده است اما به خاطر علاقمندی به دفاع از آب و خاک اسلامی هیچ گاه از ادامه راه منصرف نشده است.
امیر رحمانی ادامه داد: جنگ به ما تحمیل شد و این مساله را همگان میدانند. بعد از انقلاب به خاطر مسائلی که در هر انقلاب پیش میآید اشخاصی جابهجا میشوند و سازمانهایی تغییر شکل پیدا میکنند، درگیریهایی که پیش میآید موافق و مخالفانی دارد که در قالب همکاری یا عدم همکاری و حتی به صورت کودتا برای به راه انداختن یک انقلاب شکل میگیرد و چون انقلاب ما یک انقلاب اسلامی بود و اکثریت مردم همگام با انقلاب بودند و آسیبهای داخلی نتوانست آن را از پا بیندازد و چون مرام و عقیدهای که در این کشور حاکم شده بود موافق خواست پارهای ابرقدرتهای جهان نبود؛ بنابراین ابرقدرتها پس از این که تدابیر شان برای انجام کودتا برای براندازی نظام حاکم با شکست مواجه شد به کشور مجاورمان به دیکتاتوری صدام وعدههایی دادند و ارتش آن کشور را برای تجاوز به کشور ما ترغیب کردند و و تجاوز به خاک ما صورت گرفت. در این شرایط طبیعی بود که مردم انقلابی ایران هم به مقابله بر میخیزند و ارتش هم با توان و شرایطی که آن زمان همزمان با درگیریهای داخلی کشور داشت بلافاصله به مقابله با این تهاجم پرداخت. ابتدا دشمن راه دشمن را سد کرد و در راه رسیدن اهداف دشمن ابتدا مانع ایجاد کرد و بعد مواضع را تثبیت کرد و دشمن را زمینگیر کرد و مانع ادامه پیشرویهای دشمن در خاک ایران شد.
وی ادامه داد: بعد از زمینگیر شدن دشمن طبیعی بود که مردم نیز به کمک ارتش آمدند و سپاه شکل گرفت و ارتش و سپاه توامان به مقابله با تجاوز دشمن پرداختند، ناگفته نماند که در سد کردن دشمن و تثبیت مواضع دشمن کلیه نیروهای نظامی از قبیل نیروهای زمینی، دریایی و هوایی هر کدام در جایگاه خود نقش داشتند و نیروها پس از آن نیروهای مردمی نیز به شکلهای مختلف ابتدا کمک خدماتی و بعد کمکهای فنی و سپس با سازماندهیهای خوبی که شد همگام با ارتش در صحنههای نبرد توانستند حماسههایی از قبیل عملیاتهای فتح المبین در بیتالمقدس و عملیاتهای دیگری که ممکن است زیاد ممکن است معروف عام و خاص نباشد از قبیل عملیات شیاه کوه در قالب مطلع الفجر که قبل از عملیات فتحالمبین انجام شد.
وی ادامه داد: در عملیات شیا کوه بخشی از عملیات مطلع الفجر بود که توانست به ضعمای ارتش و مدیران جنگ ثابت کند که میتوان نیروهای مردمی با نیروهای نظامی ادغام شوند و ترکیب مقدس و خوبی را ایجاد کنند.
در عملیات مطلع الفجر شاخه شیاکوه موفق شد ارتفاعات شیاکوه را به طول 12 کیلومتر و عرض 4 کیلومتر تا مرز خانقین از دشمن پس بگیرد و این عملیات بسیار مهم بود که از آن بسیار کم سخن گفته شده است.
وی افزود: این عملیات مختص تیپ تکاور ذوالفقار بود که ادغامیهای از نیروهای مردمی و سپاه پاسداران نیز در آن حضور داشتند و در پایان این عملیات ضربه مهمی به دشمن زده شد.
وی در خصوص عملیاتهای تیپ تکاور لشکر ذوالفقار نیز گفت: تیپ تکاور ذوالفقار با شروع جنگ تشکیل شد و این تیپ قبل از جنگ وجود نداشت و بنا به نیاز جنگ تشکیل شد. این یگان از تجهیزت سبک بهره میگرفت ولی نیروهای آن از افرادی زبده تشکیل شده بود که از طرف ستاد ارتش مشخص شده بودند که با دادن اختیاراتی به فرمانده این تیپ شهید یعقوب علیاری ماموریت داده شد تا این واحد را در لشکر ذوالفقار راهاندازی کند و من هم افتخار داشتم در اولین گردان این تیپ حاضر باشمو پس از شهید یعقوب علیاری فرمانده تیپ به عهده من واگذار شد.
وی گفت: این تیپ از افراد داوطلب یگانهای دیگر و هم چنین درجه داران و سربازان وظیفه داوطلب که خودشان برای حضور در این یگان حضور پیدا کنند تشکیل شد و بلافاصله آموزشهای لازمه به افراد داده شد و اولین عملیات هم که وارد شدند عملیات مطلع الفجر شاخه شیاکوه بود که با پیروزی انجام گرفت و آوازه تیپ ربه گوش همگان رساند و این تیپ مورد تقدیر قرار گرفت در عملیات فتحالمبین نیز که نزدیک به 100 روز از عملیات شیاکوه گذشته بود به ما ماموریت داده شد تا از سمت غرب به واحدهایی که قصد عملیات داشتند پیوستیم. در این عملیات نیز ما به مامور لشکر 21 حمزه مامور شدیم و در لشکر 21 حمزه نوک حمله عملیات فتحالمبین به این واحد واگذار کردند و بنده هم افتخار تک اصلی این تیپ تکاور ذوالفقار را داشتم.
این تکاور دوران دفاع مقدس ادامه داد: عملیات شاوریه را انجام دادم. شاوریه از مناطقی بود که همیشه در هر جا که صحبتی از فتحالمبین میشود نام شاوریه هم به دلیل اهمیتش بازگو میشود. ما در این منطقه که در دامنه کویر کوه قرار دارد عملیات انجام دادیم که موفق به فتح این منطقه هم شدیم.
وی ادامه داد: در دوران جنگ ما تا جایی که توان داشتیم آمادگی خود را در مقابله با دشمن حفظ میکردیم و در عملیاتها شرکت میکردیم. بعد از عملیات فتحالمبین در مرحله دوم و سوم پای چپم تیر خورد و ناچارا من را از منطقه خارج کردند و بعد از 20 روز در حالی که دوران نقاهت را میگذراندم فرمانده پیشنهاد شرکت در عملیات بیتالمقدس را دادند که از استراحت و درمان صرفنظر کردم و برای انجام عملیات بیتالمقدس و آزادسازی خرمشهر به نیروها پیوستم.
وی ادامه داد: منطقه بیتالمقدس در زمینی در جنوب غربی کشورمان قرار گرفته است که حدود 5400 کیلومتر مربع در اشغال ارتش عراق بود که در این منطقه وسیع که به اشغال دشمن درآمده بود نیروهای ایران با دشمن 172 کیلومتر جبهه داشتند و رو در روی هم سنگربندی کرده بودند. البته بسته به شرایط منطقه مانند شمال منطقه و یا اطراف خرمشهر، حوالی آبادان استقرار نیروهای عراق شدت بیشتری داشت. در مجموع سه لشکر تقویت شده در حالت پدافندی این منطقه را حفاظت میکرد که دشمن یک لشکر را به شمال این منطقه یعنی جنوب کرخه کور مستقر کرده بود و یک لشکر را نیز در اطراف خرمشهر و آبادان و یک لشکر نیز در مرکز این منطقه مستقر کرده بود و نزدیک به 15 تیپ مستقل از قبیل تکاوری، نیروهای ویژه و دیگر نیروها در اختیار این سه لشکر قرار گرفته بود و این منطقه وسیع که نزدیک به 6000 کیلومتر مربع میشد را حفاظت میکردند.
تیپ تکاور لشکر ذوالفقار به این دلیل که قبل از فتحالمبین با استعدادی بسیار کم عملیات بسیار مهم شیاکوه را با موفقیت انجام داد در عملیات بیتالمقدس نیز مسوولیت مهمی به این تیپ داده شد و زمانی که واحدهای عمده قرار بود از شرق کارون به غرب کارون عبور کنند، طرف غرب کارون بنا به بررسیهایی که شده بود تنها یک پوشش ضعیفی از نیروی دشمن حضور داشت و ارتش ایران از این غفلت دشمن خوب بهرهبرداری کرد، علاوه بر این عبور از کارون که در نوع خودش شاهکاری بود برنامه به اینگونه تنظیم شد که در شمال که واحد تا دندان مسلح دشمن رده به رده موضع پدافندی گرفته بود و ماموریت نفوذ به مواضع مستحکم را به واحدی چون تیپ تکاور ذوالفقار و واحدهای ادغامی ثارالله کرمان دادند. در اینجا بود که تیپ تکاور ذوالفقار تواناییهای ویژه خود را ارایه داد.
رحمانی همچنین گفت: البته همه نیروها در بخشهای دیگر فداکاریهای فراوانی کردند، اما چون در این عملیات من در تیپ تکاور بودم و از نزدیک شاهد رشادت تعدادی از نیروهایم که در این عملیات به شهادت رسیدند، بودهام دوست دارم این تلاشهای شهدای تیپ تکاور ذوالفقار را یادآوری کنم. تیپ تکاور با واحدهای ادغامی توانست از این مواضع کاملا مستحکم و تادندان مسلح دشمن که رده به رده میادین مین کار گذاشته بود و از دفاع در عمق بسیار وسیعی برخوردار بود عبور کرد و در حدود دو کیلومتر از چپ و راست پیشروی کرد و با دشمن جنگ بسیار سنگین و خونینی کرد. توامان واحدها در حال عبور از کارون بودند؛ یعنی در اینجا یک لشکر عراقی درگیر تیپ تکاور ادغامی با سپاه شد و با کمک خداوند توانستند آرامش بیشتری در اجرای ماموریتشان داشته باشند و این تیپ تکاور با واحدهای ادغامی 48 ساعت در یک جنگ بسیار نابرابر دشمن را در این محل نگه داشت.
وی افزود: برای پی بردن به این پیشروی و دفاع و نگه داشتن دشمن در موضع از یک گردان که افتخار فرماندهی آن را داشتم دو فرمانده گروهان هجومی از سه فرمانده گروهان شهید شدند و سومی نیز فرق سرش با گلوله شکافته شد. این نسبت در دیگر نیروها قابل تعمیم است. یعنی این نیروها آنچنان میجنگیدند که دشمن در این منطقه بماند و به سمت تک اصلی نیروها حرکت نکند و خوشبختانه دشمن نیز زمانی متوجه این قضیه شد که عمده نیروها از رودخانه عبور کرده بودند و سرپل خود را تا جاده اهواز خرمشهر ادامه داده بودند؛ یعنی قصد عبور از جاده به سمت مرز داشتند. دشمن نیز که از طرف ما تحت فشار بود و راهش از پشت نیز داشت بسته میشد تصمیم گرفت از این محل فرار کند. فرار دشمن نیز دو علت داشت؛ یکی اینکه هدف قرار گرفتن از طرف نیروهای ما و از پایین نیز از سمت نیروهای ایرانی که به سمت مرز در حال پیشروی بودند. آنها میخواستند در این شرایط اسارت بزرگی برایشان رخ ندهد. دوم این که نیروهای خود را سریعا به کمک نیروهای مدافع خرمشهر برساند تا نیروهای مدافع خرمشهر تقویت شود و این شهر همچنان در مقابل نیروهای ایرانی حفظ شود.
رحمانی ادامه داد: بعد از این تحرکات دشمن را تا منطقه جفیر تعقیب کردیم و از آن منطقه دو درگیری عمده با نیروهای دشمن داشتیم که ماموریت تیپ تکاور در عملیات بیتالمقدس خاتمه یافت؛ یکی اینکه حوالی 25 اردیبهشت بود و در منطقه حسینیه جادهای که از طرف جاده اهوار خرمشهر میآمد، در آنجا با حرکت نیروهای عظیم دشمن مواجه شدیم. در آن زمان خرمشهر توسط نیروهای ایرانی هنوز آزاد نشده بود. درگیری شدید و خونینی در آنجا ادامه داشت. دشمن قصد داشت با بستن پشت سر نیروهای ایرانی را متوقف و جاده اهواز به خرمشهر را قطع کنند. در اینجا هم تیپ تکاور با این نیرو درگیر شد. در این درگیری نیروهای ما در یک حالت قائم و از دو جهت با دشمن رو به رو شد؛ یک در گیری به موازات جاده اهواز خرمشهر و دیگری عمود بر جاده رخ داد، که طی چندین ساعت جنگ توانستیم ستون دشمن را که چنین قصدی داشت را شکست دهیم و به عقب نشینی وادار کنیم. این قضیه نیز در تاریخ جنگ آمده است.
وی ادامه داد: دیگر این که در عملیات انتهایی دو روز قبل از سقوط خرمشهر گردان ما حوالی دژ 20 مرزی مستقر شده بود. بنده در این منطقه با ستونی از نیروهای زرهی از دشمن که از طرف منطقه هور به طرف خرمشهر و به موازات خط مرزی مواجه شدم که به صورتی غافلگیرانه و در جهت خرمشهر پدیدار شدند. تقریبا نزدیک غروب بود که ما با این ستون زرهی که مجهز به تجهیزات زرهی و تانک بود مواجه شدیم که بلافاصله به شهید یعقوب علیاری که آن زمان فرمانده تیپ تکاور بود اطلاع دادم و شهید علیاری نیز با هماهنگیهایی که با فرماندههای ردههای بالا انجام دادند به من ماموریت دادند تا به این ستون دشمن تک کنم.
این جانباز دوران دفاع مقدس اضافه کرد: کاملا مشخص بود که این ستون زرهی دشمن تلاش میکرد تا از بالا به پشت نیروهای درگیر با خرمشهر حرکت کند. در این شرایط به این دلیل که فرصت کافی برای هماهنگی با دیگر نیروها حتی دیگر گردانهای تیپ تکاور نبود از شهید علیاری درخواست کردم تا اجازه دهد گردان ما به صورت مستقل بر نیروهای دشمن تک کند ،چون باید با واحدی عمل میکردم که کاملا از ماهها و سالها قبل هماهنگی سازمانی ان را می شناختم . بنابراین با دستور فرمانده تیپ این ماموریت انجام شد و آن هم به این گونه که تقریبا ما با دشمن در دو خط موازی به فاصله سه کیلومتر از یکدیگر قرار گرفته بودیم. واحد دشمن به سمت خرمشهر موضع گرفته بود؛ گویا قرار بود که فردای آن روز به سمت خرمشهر حرکت کند؛ ما هم به موازات دشمن در مرز قرار گرفته بودیم. در این جا علاوه بر پیش بینیهای لازم که در هر جنگ باید صورت گیرد ابتکار به خرج دادیم و با یک تدبیر روانی شروع به پرتاب منور بر روی نیروهای دشمن کردیم چرا که وقتی در منطقه جنگی دو واحد در مقابل هم قرار میگیرند از نظر روانی رسم بر این است که اگر شبی دشمن بر روی ما منور میزد؛ یعنی این که دشمن نگران حمله ما است و اگر ما بر روی دشمن منور میزدیم در دشمن این احساس به وجود میآمد که ما از حمله دشمن نگرانیم وبنا نداریم که به آنها حمله کنیم. معمولا هم در همه عملیاتها این گونه بود، بااین تدبیردشمن که فکر کرده بود ما از حمله احتمالی آنها در هراس هستیم نیروهای خود را از حالت آماده باش کامل خارج کرد. اما در این شرایط ما با استفاده از توپخانهای که از ردههای بالا در اختیار گردان قرار داده شده بود به نیروهای دشمن تک کردیم و با یک حمله سنگین وغافلگیرانه به دشمن حمله کردیم دشمن هم که کاملا غافلگیر شده بود در زیر حجم سنگین آتش نیروهای ما نتوانست عکس العمل سریعی انجام دهد و پس از مدتی در حالی که تعدادی از نیروهایش به اسارت نیروهای ما در آمده بود پا به فرار گذاشت،و نیروهای ما که تنها با یک گردان وارد عمل شده بودند توانستند با انهدام تعداد زیادی از ادوات زرهی وتانک های دشمن بدون دادن تلفات نیروهای عراقی را که به انواع ادوات مختلف جنگی مجهز بود شکست دهد و مجبور به عقب نشینی کند.


و در این میان وجود پرنده ای بسیار زیبا و کمیاب بنام کوکر بعنوان نماد حیات وحش در ماهشهر، در فرهنگ و باور منطقه خودنمایی میکند که حکایت آن، خود روایت از نامهربانیهای بسیار روزگار و مردمانش میکند.جفایی بس بزرگ که در حق این پرنده زیبا و آزاد میگردد را نمیتوان با زبان قاصر گفت و اینک ادامه حکایت...
ادامه مطلب
میدونم بعضی ها شاید بگن ای بابا این ارشمیدس چقدر قسمت داره و شبیه یک سریال داره میشه!اما این قسمت میخواهیم با اصل ارشمیدس خدا حافظی کنیم.
تا به حال دقت کرده اید چرا کشتی های نفت کش و یا ناوهای جنگی را غول پیکر می سازند؟ ویا این که چرا زیر دریایی ها را حدالامکان حجیم نمی سازند؟

چرا ماهی های مرده به روی آب می آیند و ماهی های دیگر در آب شناور هستند؟
بگذارید مطلب را این گونه ادامه دهیم،به نظر شما چه رابطه ای میان حجم و جرم وجود دارد؟
همان طور که میدانیم جرم در دیدگاه کلاسیک (چون در دیدگاه کوانتومی در پاره ای از موارد جرم متغیر است) ثابت است اما حجم یک جسم قابل تغییر می باشد.
خوب دو برگه کاغذ بردارید،یکی از آنها را تا حدامکان مچاله کنید و به شکل یک کره در آورید و دیگر را همانند یک قیف تو خالی یا هر شکل دیگر.به نظر شما حجم کدام یک بیشتر است؟آیا جرم آنها تغییر پیدا کرده است؟کدام یک جمع تر یا چگال تر شده است؟آیا با کاهش حجم چگالی افزایش یافته است؟
خوب به بحث خودمان بازگردیم،قبلا بیان کرده بودیم اگر بخواهیم یک جسم را بر روی آب شناور کنیم بهتر است حجم آن را افزایش دهیم تا نیروی شناوری وارد بر آن بیشتر از وزن جسم شده و جشم روی آب شناور بماند.
از این رو برای ساخت یک نفت کش یا یک ناو هواپیما بر ابتدا لازم است وزن دقیق آنها را محاسبه سپس بر اساس مقدار چگالی فولاد (آلیاژ آهن) حجم سازه را تخمین زد.
از این رو از آنجا که وزن مربوطه بسیار بالا می باشد لذا لازم است تا حد امکان این وسایل با حجم زیاد ساخته شوند گرچه با استفاده از جداره های خلاء در فضاهای مناسب هم می توان اندکی چگالی نهایی را کاهش داد.
با توجه به آنچه بیان شد:
- نیروی شناوری با جرم سیال جابجا شده برابر است.
- نیروی ارشمیدس از رابطه (A=ρVg) بدست می آید که در این رابطهA نیروی شناوری یا ارشمیدس، ρ چگالی سیال، V حجم شاره جابجا شده و g شتاب گرانشی می باشد.
- با توجه به شکل زیر می توان گفت در چه صورتی جسم شناور،غوطه ور یا ته نشین خواهد شد.

حال سوال این است: به نظر شما در سیاره ای که شتاب گرانشی 5 برابر زمین است،نیروی شناوری یک جسم قرار گرفته در یک سیال مشخص چه تغییری می کند؟
مبحث ارشمیدس را با چگونگی فوت این دانشمند بزرگ به پایان می رسانم.
زندگی ارشمیدس با آرامش کامل میگذشت، همچون زندگی هر ریاضیدان دیگری که تأمین کامل داشته باشد و بتواند همه ممکنات هوش و نبوغ خود را به مرحله اجرا درآورد. زمانی که رومیان در سال ۲۱۲ قبل از میلاد شهر سیراکوز را به تصرف خود در آوردند، سردار رومی مارسلوس دستور داد که هیچ یک از سپاهیانش حق اذیت و آزار و توهین و ضرب و جرح این دانشمند و متفکر مشهور و بزرگ را ندارند، با این وجود ارشمیدس قربانی غلبه رومیان بر شهر سیراکوز شد. او بوسیله یک سرباز مست رومی در ۲۷۸ قبل از میلاد به قتل رسید و این در حالی بود که در میدان بازار شهر در حال اندیشیدن به یک مسئله ریاضی بود، میگویند آخرین کلمات او این بود: دایرههای مرا خراب نکن.

البشي کارش را از يک زندان در طائف شروع کرد. آنجا کارش دست بند يا چشم بند زدن به زندانيان قبل از اعدام شدنشان بوده است. « اين پيش زمينه باعث شد ميل به جلاد شدن در من بوجود بياد. وقتي اين منصب خالي شد من درخواست پذيرش دادم و بلافاصله قبول شدم. »
اولين کارش را در سال ۱۹۹۸ در جده انجام داد. گناهکار، با دست و پاي بسته و چشم بند به چشم ايستاده بود. با يک ضربه ي شمشير سرشو قطع کردم. سرش چندين متر اون طرف تر پرتاب شد. عصبي بودم. آدم هاي زيادي داشتن تماشا ميکردن. هر چند اين اضطراب ناشي از نگاه کردن مردم ديگه از بين رفته. »
او مي گويد موقع کار آرامش دارد چون در حال انجام عمل الهي است. «خيلي ها که به عنوان شاهد، صحنه ي گردن زدن رو مي بينند غش مي کنند. من نمي دونم اگه دل ديدن اين صحنه ها رو ندارن براي چي ميان. چي؟ خودم؟ من خيلي راحت مي خوابم.»

«ما توي اين کشور، جامعه اي داريم که خوب مي فهمند قانون خدا يعني چي. هيچ کس از من نمي ترسد. من خويشاوندان و دوستان زيادي در مسجد دارم. من هم مثل بقيه يک زندگي عادي دارم. کارم هيچ مشکلي براي زندگي اجتماعي ام بوجود نياورده. »
قبل از هر اعدامي او نزد خانواده ي قرباني مي رود و از آنها مي خواهد قاتل را عفو کنند. «من هميشه، تا آخرين دقيقه، اين اميد رو دارم و دعا مي کنم که خدا يک زندگي تازه به گناهکار ارزاني کند. هميشه اين اميدو زنده نگه مي دارم. »
البشي فاش نمي کند که به خاطر هر اعدام چقدر پول مي گيرد و مي گويد اين يک توافق محرمانه با حکومت است. ولي اصرار دارد بگويد انعامي که مي گيرد اهميتي ندارد. « افتخار من اين است که حکم خدا را اجرا مي کنم. »
«همين که قربانيان وارد ميدان اعدام ميشن، خودشونو از قبل تسليم مرگ کردن. هر چند ممکنه هنوز اميدوار باشن که در آخرين دقيقه از طرف اوليا دم بخشيده بشن. تنها گفتگويي که بين من و اعدامي ها صورت مي گيره اينه که من ازشون مي خوام شهادتين رو بخونن. با قرائت شهادتين، فکر و دل اونا مشغول ميشه. وقتي زندانيان به وسط ميدان اعدام ميرسند توانشونو از دست ميدن. بعدش من حکم اعدامو مي خونم و در يک چشم به هم زدن گردن زنداني رو مي زنم. »
بي شک او تعدادي از زنان را هم اعدام کرده است. « علي رغم اينکه من از خشونت عليه زنان بيزارم ولي وقتي پاي حکم الهي در ميون باشه، حتما اونو انجام خواهد داد. »
تفاوت زيادي بين اعدام زنان و مردان وجود ندارد جز اين که زنان بايد موقع اعدام حجاب داشته باشند و به جز البشي کسي اجازه ندارد به آنها نزديک شود. براي اعدام کردن زن ها او مي تواند از اسلحه هم استفاده کند. « بستگي به اين داره که خود اونا کدوم رو انتخاب کنن. بعضي وقتا مي خوان من از شمشير استفاده کنم و بعضي وقتا هم از اسلحه. ولي بيشتر وقت ها اعدام شدن با شمشير رو ترجيح ميدن. »
به عنوان يک جلاد باتجربه، البشي ۴۲ ساله، وظيفه ي تربيت جانشين را هم عهده دار شده. با افتخار مي گويد:
« من پسر ۲۲ ساله ام، المساعد رو، با موفقيت به عنوان يک جلاد آموزش دادم و او براي اين کار تاييد و انتخاب شد.»
آموزش ها روي نکاتي مثل اين که چطور شمشير را در دست بگيرد و به کجا ضربه بزند، متمرکز شده بود و البته بيش از اين ها، شامل مشاهده ي عملي اعدام براي کارآموز بود.
کار يک جلاد همه اش کشتن نيست. بعضي وقت ها مي تواند قطع عضو هم باشد. «براي قطع عضو، به جاي شمشير از يک چاقوي تيز مخصوص استفاده مي کنم. وقتي مي خوام دست رو قطع کنم از مفصل قطع مي کنم. ولي در مورد پا، اوليا امر برام مشخص مي کنن که از کجا قطع کنم و من هم تبعيت مي کنم.»
البشي خودش را مردي خانواده دوست توصيف مي کند. وقتي ازدواج کرد که جلاد شده بود و همسرش اعتراضي به شغلش نداشت. «اون فقط از من خواست که با دقت فکر کنم.»
پدر هفت فرزند، پدربزرگ هم شده. «دخترم، پسري به اسم حزه داره که مايه ي فخر و شادي من هست. » ادامه مي دهد:
«بعد از اون، پسرام هستن. بزرگترينشون سعد هست. و البته مساعد، کسي که جلاد بعدي خواهدبود.»


بیشترین نرخ صعود:816m/min
بیشترین برد با سوخت استاندارد:460km
بیشترین مداومت پرواز:2hr
سقف پرواز:5800m
سقف پرواز ایستا:3600m
تسلیحات: یک قبضه توپ 30 م.م NPPU-28 با ۲۵۰ گلوله با نرخ شلیک ۹۰۰ گلوله در دقیقه.
ظرفیت حمل ۴۸۰KG در زیر هر بال.
قادر به حمل ۱۶ موشک ضد تانک هدایت رادیویی 9M114 و همچنین راکت اندازهای ۸۰mm
عکسها:
ادامه مطلب

ميليون ها سال پس از آن كه ابر نبولا شروع به فشرده شدن كرد و به ديسك در حال چرخش عظيمي تبديل شد، مركز ديسك تبديل به توده متراكمي شد. چون بيشتر مواد ابر نبولا به طرف مركز ديسك كشيده مي شدند. همين طور كه اين توده مركزي بزرگ مي شد دمايش هم افزايش می یافت. اتم ها در اين منطقه مركزي به هم نزديك تر مي شدند
ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.

























